تبليغاتX
صفحه صاف و ساده من

صفحه صاف و ساده من
یک غریبه می خواهم
بیاید بنشیند فقط سکوت کند
و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود این همه بار ...
بعد بلند شود و برود
انگار نه انگار...

تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است ...


اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران است ..
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:52 ] [ سعید ] [ ]
شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !!!
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …
کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:51 ] [ سعید ] [ ]
اگر روزی .....

محبت کردی بی منت ،


لذت بردی بی گناه ،


بخشیدی بدون شرط ،


بدان آن روز واقعا زندگی کرده ای ...

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:50 ] [ سعید ] [ ]

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:48 ] [ سعید ] [ ]
تا ابد این نکته را انشاء کنید
پای این طومار را امضاء کنید
هر کجا ماندید در کل امور
رو به سوی حضرت زهرا (سلام الله علیها) کنید

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:44 ] [ سعید ] [ ]
یکی یه جا نوشته بود ((گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد))

ولی من فکر می کنم گمشده این نسل

((جاهلیت است که نمی داند جاهل است))

چون نمی داند گذشته خوب بوده یا بد؟

برای آینده تکاپویی نمی کند

پس نه اعتمادی هست که تکیه بر آن کند

نه اعتقادی که راه پیدا کند

پس جاهل است که گذشته را نمی گردد که آینده خوبی از آن بسازد.

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 21:3 ] [ سعید ] [ ]
یک جایی

یک غریبه


می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی......


اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا می‌خواند !!!

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 20:35 ] [ سعید ] [ ]

گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
... ...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

... مادر دوستت دارم ...
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:42 ] [ سعید ] [ ]
همیشه آرزوهایی که داری یه جا بنویس .
می دونی چرا ؟
چون خدا اونها رو یادش نمی ره ، این مائیم که یادمون میره چیزهایی که الآن داریم آرزوی دیروزمون بوده که خدا بهمون داده

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:4 ] [ سعید ] [ ]

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:50 ] [ سعید ] [ ]
درباره وبلاگ

آدم های ساده را دوست دارم!
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!
همان ها که برای همه لبخند دارند!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

... آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!

بس که هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند!
یا زمینشان می زند!
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!

آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “ آدم ” می دهند!!..